Monday, November 22, 2010

من بیهوده میخواهم از یاد تو بگریزم

لبخند تابناکت و اون دسته گل خوشبو و اون آهنگ اتفاقی راننده آژانس " زندگی با تو چقدر قشنگه خوب من . . . " معین تونستن معجزه کنن و همه خستگی سفر و ماموریت و تاخیر پرواز و کار و شروع فاز جدید پروژه و ددلاین آخر سال و استعفا وناخوش احوالی و فکر و خیال ومریضی مادربزرگ و . . . از تنم دربیارن.
دیشب مهتاب لبخند میزد به بهاری که لبخند تو ، حس خوشبختی رو تو رگاش جاری کرده بود . همین تویی که یه روزی آرزوم نبودی و غصه داشتم که آرزوتم !

2 Comments:

Blogger Shahrokh said...

yejurayi khoshhalam ke az ru rafti!! :)
bahare dobarat mobarak bahar khanum :)

November 22, 2010 10:51 AM  
Blogger panjaryman said...

قدرت خدا! یعنی میشه این حاج آقا یه نیمچه لبخندی هم به ما بزنه، بلکه یکم وضع کار و زندگیم بهتر بشه... دستم به دامنت دخترجان

November 23, 2010 11:40 AM  

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home