من بیهوده میخواهم از یاد تو بگریزم
لبخند تابناکت و اون دسته گل خوشبو و اون آهنگ اتفاقی راننده آژانس " زندگی با تو چقدر قشنگه خوب من . . . " معین تونستن معجزه کنن و همه خستگی سفر و ماموریت و تاخیر پرواز و کار و شروع فاز جدید پروژه و ددلاین آخر سال و استعفا وناخوش احوالی و فکر و خیال ومریضی مادربزرگ و . . . از تنم دربیارن.
دیشب مهتاب لبخند میزد به بهاری که لبخند تو ، حس خوشبختی رو تو رگاش جاری کرده بود . همین تویی که یه روزی آرزوم نبودی و غصه داشتم که آرزوتم !
دیشب مهتاب لبخند میزد به بهاری که لبخند تو ، حس خوشبختی رو تو رگاش جاری کرده بود . همین تویی که یه روزی آرزوم نبودی و غصه داشتم که آرزوتم !


2 Comments:
yejurayi khoshhalam ke az ru rafti!! :)
bahare dobarat mobarak bahar khanum :)
قدرت خدا! یعنی میشه این حاج آقا یه نیمچه لبخندی هم به ما بزنه، بلکه یکم وضع کار و زندگیم بهتر بشه... دستم به دامنت دخترجان
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home