![]() |
|
سرچشمه خوشبختي قابل لمس . . .
كلي از تركيب اين كلمه ها خوشم اومده از زمزمه كردن اين كلمات پشت سر هم لذت مي برم . زمزمه كردنشون حس شيرين و دلچسبي رو در من ايجاد ميكنه يه حس غريبي كه منو غرق رويا ميكنه . نميدونم اين كلمات به نظر من جادويي هستن يا روي ديگران هم همين تاثيرو داره . تكرارش ميكنم و تكرارش منو تو خلسه غريبي مي بره . دلم ميخواد همينجوري آروم فقط زمزمه اش كنم يه وقت شماها اين تركيب جادويي رو فرياد نزنيد مي ترسم ديو بدجنس بشنوه و اين جادو رو باطلش كنه. شما هم ميتونيد امتحان كنيد فقط آروم : سرچشمه خوشبختي قابل لمس . . . □ نوشته شده در ساعت 23:58 توسط Bahar اينجا آماده است واسه شروعي دوباره و من آماده تر از هميشه واسه شروعي تازه
از مريم نازنين گل دختر وبلاگستان هزارتا ممنون تجربه جالبي بود كه اينقدر ذهن و سليقه منو مريم بهم نزديك بود دقيقا به يه چيز فكر كرديم در مورد عكس حتي حسي كه ايجاد شد حتي به خاطر آوردن فيلم آبي كيشلوفسكي !!! مريمي نازنينم مرسي خيلي خيلي زياد . خودت هم ميدوني كه چقدر دوست دارم عزيز هم فكر □ نوشته شده در ساعت 23:11 توسط Bahar اون شب زیر اون نم نم بارونی که به کمک من اومدن تا هیشکی متوجه اشکام نشه (حتی تو) , با اون لبخندی که با همه غرور و توان تو صورتم جمع کرده بودم تا خودم رو بی تفاوت به همه چیز و همه اتفاقا نشون بدم و بعد هم بغضم تو شلوغی و هیاهوی میدون ولیعصر گم شد , اون شب هم مثل یکی از همین شبای بهاری بود . بی تابی این شبا و یاد هر لحظه اون روزا بدجور همه ذهنمو پر کرده بود و نمیدونستم این حال خراب و خوب از چیه ؟ شور بارون بی امان اون شب وقتی منو تو حیاط کشوند ؟ بهار همیشه برای من فصل عاشقی بوده اما بعد ازتو . . . هیچوقت نتونستم مثل اون روزا عاشقی کنم
□ نوشته شده در ساعت 12:26 توسط Bahar آخ که چه حالی میده امروز پرسپولیس قهرمان بشه !!!البته احساس میکنم حقش نیست اما خوب واسه خاطر اینکه روی بعضی استقلالی ها کم بشه این آرزو رو میکنم . سایپا هم قهرمان بشه من کلی خوشحال میشم .
□ نوشته شده در ساعت 12:59 توسط Bahar دختر ، آخرين شاخه ء ميخک را برداشت و در آتش انداخت. ناگهان جوان زيبا و با وقاری در برابرش ظاهر شد. با مهر پرسيد:
- چه فرمايشی داريد؟ دختر جوابی نداد. مرد جوان گفت: - چرا با من صحبت نمی کنيد؟ .. حال که چنين است، می روم و ديگر نمی توانيد پيدايم کنيد ، مگر نزديک صخره هايی که خيلی دورتر از اينجا ، آنسوی تپه در انتظار ماست. و ناپديد شد. دختر ، به جستجوی صخره های آنسوی تپه ، تک و تنها رهسپار دور دستها شد. روزها ميگذشتند و او همچنان می رفت. روزی به صخره های بلندی رسيد که در آنسوی تپه ، چون تنديسهايی از سنگ ايستاده بودند. کنار صخره ها ، خسته و آزرده ، بر سنگی نشست. ناگهان صخره ها از هم گشودند و جوان زيبا ، همان که دوستش ميداشت ، در برابرش ظاهر شد و دوباره پرسيد: - چه فرمايشی داريد؟ و دختر بازهم چيزی نگفت ... نویسنده ؟؟؟ □ نوشته شده در ساعت 12:54 توسط Bahar ديشب عروسي نونوش بود . ديدنش تو لباس عروسي در کنار یه داماد خوش تیپ و آروم به چشمام اشك شوق هديه داد و قلبم از ديدن شادي و احساس خوشبختيش مالامال از شعف شد . خيلي دل نگران بودم از اينكه مبادا مشگلي پيش بياد به خصوص كه عروسي تو خونه مادربزرگ نونوش تو زعفرانيه بود و خونه هم تو خيابون اصلي اما پدرش همون اول خيال مونو راحت كرد كه رييس سه تا كلانتري رو دعوت كرده با خونواده !!!؟ بماند از مديران دولتي كه ظاهرشون خيلي متفاوت تر از باقي مهمونا بود .عروسي خيلي چسبيد به خصوص فضاي شاعرانه اونجا با اون درختاي بلند و پير كه كلي سر سنشون با كريستين بحث كرديم و آخر سر هم از مامان بزرگ نونوش قدمت درختا رو پرسیدیم که هفتاد سال بود!. . . سر فیلمی که آخر عروسی از عروس و داماد پخش شد کلی خندیدیم خیلی جالب و بکر بود.
پ ن 1: ديشب رسما عاشق آلن شدم البته صد حيف و افسوس كه ليانا واقعا ماهه وگرنه . . .!!!؟ پ ن2: ديروز براي اولين بار كاري رو انجام دادم كه قبلا فكر ميكردم انجامش برام خيلي سخت باشه اما ديدم نه . اونقدرها هم كه فكر ميكردم مشگل نبود . نميگم چيه چون ميترسم بهم بخنديدن اما اينجا مينويسم تا ثبت بشه شايد بعدها نظرم تغيير كنه همانطور كه در طي اين چند سال ديدگاهم نسبت به اين مساله خيلي فرق كرده اما تجربه جديد و هيجان انگيزي بود . به مامان هم گفتم انجامش و دليلش . فكر ميكردم شايد موضع بگيره و نصیحت و . . . اما خدا رو شكر اينطور نشد . □ نوشته شده در ساعت 23:57 توسط Bahar حدودا تو اسفند بود که دلم گواهی وقوع اون معجزه رو میداد . هنوز رخ نداده اما من هر روز صبح با شور و اشتیاقی غریب به آفتاب سلام میکنم و به انتظار وقوع معجزه می مونم . این چند روز اون حسه دوباره قوی شده و احساس میکنم معجزه به من نزدیک شده . خیلی نزدیک . . . و من تو روزمره این روزها به انتظار نشستم.قلبم گواهی میده تپشهای گاه و بیگاهش شور زندگی و شادی رو تو همه وجودم به جریان میندازه .
انتظاری شیرین . . . □ نوشته شده در ساعت 16:20 توسط Bahar یک لحظه احساس شکست عمیقی که ته دلم را سوراخ میکرد تبدیل شد به حس مبهمی که مثل احساس رهایی بود . . . یک لحظه نغمه متفاوتی را در های های گریه هایم شنیدم و توانایی این را پیدا کردم که برای همیشه از او صرفنظر کنم ولی فقط یک لحظه بود !!
رویای تبت نوشته فریبا وفی (هدیه مریم نازنین) خیلی این کتابو دوستش داشتم . پ.ن :عکسای بالای وبلاگم و همینطور کامنتدونیم بالا نمیاد . دلم میخواد یه تغییراتی اینجا بدم اما راستش بلد نیستم اگه کسی بتونه کمکم کنه ممنون میشم . اگه راهنماییم هم کنه خیلی خوب میشه چون خودم پیگیرش میشم و مطمئنا خواهم توانست . ********** □ نوشته شده در ساعت 12:10 توسط Bahar آیا این دست تو بود
که با مهربانی دستم را نگه داشت دیشب در رویا درست مانند گلهای داوودی که نگه می دارند رد باران بهاری را □ نوشته شده در ساعت 13:00 توسط Bahar هواي عالي و بي نظير بهاري و ارديبهشتي امروز منو دوباره عاشق زندگي كرد . امروز عصر با همه وجودم هوارو همه گلهاي معطر پيچ امين الدوله حياط همسايه رو آسمون تاريك روشن از ابراي پربارون و آفتاب درخشانو . . . همه رندگي رو در آغوش كشيدم
□ نوشته شده در ساعت 01:07 توسط Bahar ما عشق اونایی رو که دور و برمون هستند رو کمتر می پذیریم و دنبال یه غریبه ,یه حس ناشناخته و پر از هیجان , یه عشق تازه و غریب میگردیم . نمیدونم چه رازیه که ما دور و بری هامونو کمتر میبینیم . اونایی که نزدیک ما هستن رو نمیبینیم و تو افقهای دور دنبال چیزی م گردیم که خودمون هم واقعا نمی دونیم چیه !!!!؟
ما از آدمایی که دور و برمون هستن و میشناسیمشون می ترسیم چون می شناسیمشون . اما یه غریبه رو تو هرجور که بخوای میشناسیش و دوستش خواهی داشت . ما همیشه دنبال عشق تو سرزمینهای دور می گردیم تو قلب آدمهای دور از دسترس , تو وجود ناشناخته آدمی که هرگز ندیدیمش , یه تصویر ذهنی ازش میسازیم , اون تصویری که خودمون دوست داریم . بعد گاهی ممکنه یکی پیداش بشه و اونوقت ما اون قالب و لباسها و تصویر رو تن اون تازه از راه رسیده میکنیم و دوستش میداریم . . . اما . . . زمان میگذره . . . خیلی چیزها از دست میره و . . . سالها بعد تو اون آشنای دیرینی که زمانی دوستت میداشته و تو نپذیرفتیش و یا حتی شاید نخواستیش رو میبینی اونوقت بهش نگاه میکنی و لبخند میزنی و یاد شبهایی می افتی که فقط به اون و حضورش تو زندگی فکر میکردی . شبهای درخشانی که ناخواسته فقط به اون فکر میکردی . . . اما . . . و حالا میفهمی که اون کسی بوده که واقعا می خواستیش اما نفهمیدی چون خودتو نمی شناختی . چون اطرافتو خوب نگاه نکردی و حالا . . . اما زندگی همیشه اون چیزی که تو فکر میکنی و تو میخوای رو بهت هدیه نمیده شاید هم میده اما تو حواست پرت چیزای دیگه میشه و ارزش اون هدیه رو تو اون لحظه نمیفهمی و چقدر تلخه که سالها بعد احساس کنی که خوشبختی در چند قدمی تو بود و تو اونو نخواستی . . . □ نوشته شده در ساعت 12:04 توسط Bahar امروز دوباره دیدن یه آدم ذهن و خیال منو برد به ناکجاها ! به خصوص وقتی اومد تو اتاقم و با همون چشمای درشت عسلی و نگاه مرموز و شیطونش که به هیچ عنوان با ظاهر آروم و متینش سنخیت نداشت بهم گفت مشتاق دیدار !؟ . . . چقدر من ترسو از دیدار این آدم طفره رفتم . شاید حدودا شش ماه ! اونقدر که مسئله فوت عمو پیش اومد و اون خیلی بهم لطف کرد که قضیه رو مسکوت گذاشت و منهم از این فرصت سواستفاده کردم برای فرار بیشتر و دورتر شدن . دور دور . . .
این روزا به خیلی از آدما فکر میکنم . به خیلیها که یه روزهایی اونقدر تو متن زندگیم بودن که حالا شدن جز خاطرات دلنشین که با فکر کردن بهشون یه لبخند کمرنگ گوشه لبهامو میبره بالا و یه آه بلند هم پشت سرش کشیده میشه . هر چند شاید فقط یک یا دو نفر بوده باشن که من خواستار حضورشون بودم اما . . .زندگی همیشه اونطور که ما میخوایم پیش نمیره. حالا که به گذشته نگاه میکنم , به روزهای رفته شاید فقط در مورد یه نفر اشتباه کردم و رفتارم و عکس العمل هایی که نشون دادم یا ارزیابیم از اون آدم و اون رابطه اشتباه بوده باشه وگرنه الان در مورد انتخاب نبودن هیچ کسی ناراحت و پشیمون نیستم . این حسه هم خوبه هم بد !!!!!؟ □ نوشته شده در ساعت 12:52 توسط Bahar برنامه شب شيشه اي از اون برنامه هاست كه به نظر من پتانسيل زيادي براي يه برنامه خاص و متفاوت شدن رو داره اما متاسفانه رضا رشيدپور مجري برنامه اين توانمندي و هوش و زرنگي رو نداره كه برنامه شو (به قول خودش) به سمت جذابيت بيشتر سوق بده . البته شايد هم اين توانايي ها رو داره اما سياستهاي مديران تلويزيون اين اجازه رو بهش نميده ! . . . امشب بهرام رادان مهمان اين برنامه بود . جواني باهوش و خوش قيافه با آينده اي درخشان كه با ذكاوت خاصي به رشيدپور اجازه نداد كه گفت و گو به مسيري كه مجري ميخواد هدايت بشه و سكان برنامه امشب دست رادان مهمان برنامه بود . باران كوثري و رضا عطاران و رضا كيانيان و بهروز صفاريان هم قبلا تلاش كردن تا در دام هدفهاي از پيش تعيين شده و اهداف مورد نظر مجري نيفتن و رادان به نظرم بهتر از اونها گفت و گو رو پيش برد كاري كه متاسفانه مريلا زارعي اصلا نتونست انجام بده . بهرام رادان مسلط مودب و منطقي سوالهاي بي ربط و باربط رشيدپور رو جواب داد محكم و مستدل و اصلا به مجري مجال ساز مخالف زدن نداد . به طوريكه مجري اصلا نتونست سوالهاي از پيش تعين شده اش رو مطرح كنه .
در آخر مصاحبه رادان مقايسه جالبي بين لري كينگ و اپرا وينفري انجام داد و گفت كه درآمد اپرا سه برابر لري كينگه و همينطور محبوبيتش ! چرا ؟ چون اپرا آدما رو بالا ميبره . تخريبشون نميكنه ! نميدونم اين رشيدپور خنگه يا خودشو ميزنه به خنگي چون اصلا متوجه منظور به اين روشني رادان نشد و در آخر حرفاي نامربوط زد !!!؟ پ ن :نوشتن از ویژگیهای خوب این برنامه شاید بتواند آن را از گوشهی رینگ و از شر ضربات سنگین منتقدانش نجات دهد و سرپا نگاهش دارد، شاید... □ نوشته شده در ساعت 23:33 توسط Bahar موقعیکه مقاله پایین به دستم رسید وخوندمش برای خودم خیلی جالب بود و اول از همه برای دوستا و اعضا خونوادم فوروارد کردم و بعد هم به نظرم رسید که بد نیست بذارم تو وبلاگم تا بقیه هم بخونن اما اصلا فکر نمیکردم که تا این حد ازش استقبال بشه و دیده بشه . به خصوص که وقتی کیوان عزیز و سایت بالاترین بهش لینک دادن تعداد ویزیتورهاش خیلی بالا رفت . تجربه ارزنده ای بود !!!؟
□ نوشته شده در ساعت 15:09 توسط Bahar دوستی مقاله جالبی برام فرستاد گفتم بذارم اینجا تا بقیه هم بخونن :
عشق فقط احساسی خوب به شما هدیه نمیدهد—بلکه می تـواند بـا بیماریها مقابله کرده، ایمنی بدن شما را بالا برده و استرستان را هـم کـاهش دهـد. در ایـــن مقاله می خواهیم به تاثیرات عشق بر سلامتی بپردازیم. چـه کسـی دوست نـدارد عـاشق بـــاشد؟ اگـر طرفتان یک عـاشق واقعـــی باشد، به دردودل های شما در مورد کار و زندگی گوش می دهد، اجازه می دهد آخرین تکه ی پیتزا را شما بردارید و هیچ وقت هم یادش نمی رود که آشغال ها را دم در بگذارد. انتظار ندارد که با او فیلم های جنگی تماشا کنید و همیشه و درهمه حال به نظرش شما زیباترین زن دنیا هستید، حتی در لباس خانه. دیر زمانی است که دانشمندان تمایل بسیار زیادی به اثبات فواید و تاثیرات مثبت عشق بر سلامتی داشته اند. محققان نمی توانند به جرات اعلام کنند که وقتی صحبت از سلامتی به میان می آید، عشق از داشتن یک خانواده ی سالم و دوستان صمیمی هم پیشی می گیرد. اما درصدد کشف این نکته هستند که چطور س ک س مشروع و ملاطفت های عاشقانه قدرت جسمانی افراد را تقویت کرده، درمان بیماری ها را سرعت بخشیده و عمر ما را هم بیشتر می کند. فواید عشق کاملاً آشکار و واضح است: - براساس تحقیقی که سال گذشته در دانشگاه پیتزبرگ انجام گرفت، به اثبات رسید که در زنانی که ازدواج های خوب داشته اند نسبت به آنهایی که روابط پردغدغه و استرس انگیز داشته اند، احتمال ابتلا به بیماری های قلبی-عروقی کمتر است. _ در تحقیق گسترده ای که روی طول عمر از سال 1979 انجام گرفته است، محققان دریافته اند که افراد متاهل بیشتر عمر میکنند، کمتر دچار حملات قلبی و سرطان میشوند، و حتی میزان ابتلای آنان به ذات الریه و سینه پهلو هم نسبت به افراد مجرد کمتر است. - و تحقیق جدیدی که در دانشگاه لووا انجام گرفته، به اثبات رسیده است که در بیماران مبتلا به سرطان تخمدانی که حس دلبستگی بیشتری به خانواده دارند، سلول های دفاعی بیشتری در محل تومر ایجاد می شود و این گلوبول های سفید خون، با سلول های سرطانی مقابله می کنند. برخی متخصصین تصور می کنند که مدت زمانی نخواهد گذشت که دیگر پزشکان به جای تجویز رژیم های غذایی کم کلسترول و استراحت کافی براي زوجها، س ک س های پرحرارت و ارتباطات عاشقانه را به بیماران خود توصیه خواهند کرد. فواید بغل کردن : پزشکان دانشگاه کارولینای شمالی دریافته اند که بغل کردن و در آغوش گرفتن به طرز قابل توجهی فشارخون را پایین می آورد و میزان اوکسیتوسین خون که مهمترین هورمون در س ک س، شیر دادن از پستان، و ارگاسم است، را هم افزایش می دهد. محققان از زوج های مختلف خواستند تا کنار هم نشسته و 10 دقیقه با هم صحبت کنند و بعد به مدتی طولانی همدیگر را در آغوش بگیرند. و بعد در آزمایشاتی که از آنها گرفته شد، مشخص شد که تغییرات مثبتی در وضعیت فشارخون و میزان اوکسیتوسین خونشان پدید آمده است. اما تحقیقات نشان داده است که تاثیرات در آغوش گرفتن ها و بغل کردن های مداوم در روز بسیار بیشتر از اینهاست. آزمایشات نشان داده است که زنانی که میزان اوکسیتوسین خونشان بالاتر است، فشارخونشان mm/Hg 10 پایین تر از زنانی است که میزان اوکسیتوسین خونشان پایین است. و این تغییر دقیقاً مشابه تغییراتی است که داروهای فشارخون در افراد ایجاد می کند. پروفسور کاتلین لایت اینطور بیان میکند، "هرچه میزان این در آغوش گرفتن ها بیشتر بوده باشد، به همان میزان اوکسیتوسین خون هم در این خانم ها افزایش پیدا کرده و درواقع این بغل کردن ها به طور غیرمستقیم با پایین آمدن فشارخون آنها در ارتباط است." اما طبق تحقیقات و آزمایشات، بغل کردن هیچ تاثیر مثبتی بر مردها نداشته است. تحقیقی که در سال 2002 در دانشگاه بریستول انگلستان انجام گرفت، نشان داده است که احتمال ایجاد حملات قلبی در مردات متاهلي که حداقل دو یا سه بار در هفته س ک س می کنند، تقریباً نصف است. و در تحقیق اخیری که در مؤسسه ی ملی سرطان انجام گرفته است، محققان دریافته اند که مردهایی که به طور مرتب با همسر خود س ک س دارند کمتر به سرطان پروستات مبتلا می شوند. هورمون اوکسیتوسین همچنین در شیر دادن مادرها هم تاثیر دارد. به این صورت که زنانی که نوزادان خود را از پستان خود شیر می دهند کمتر به سرطان سینه مبتلا میشوند و محققان این مسئله را بی ارتباط با این هورمون نمی دانند. پروفسور لایت عقیده دارد، "با اطمینان می توان گفت که هورمون اوکسیتوسین در نزدیکی احساسی و فیزیکی زوج ها تاثیر مستقیم دارد. اما قدرت شفابخش این هورمون هنوز به طور قطع ثابت نشده است اما خیلی زود به اثبات خواهد رسید." اوکسیتوسین همچنین در ارگاسم خانم و آقایان هم نقش دارد. اما اینکه س ک س مستقیماً باعث تقویت سلامتی در خانم ها می شود، هنوز قطعی نشده است. یکی از عینی ترین این ارتباط در تحقیقی که توسط پروفسور کارل جی چارنتسکی از دانشگاه والکس انجام گرفته، دیده می شود. او در سال 2004، عملکرد سیستم دفاعی بدن 112 زوج دانشجو را بررسی کرد که بسیاری از آنها روابط عاشقانه داشتند. میزان پادتن و گلوبول های دفاعی در آنهایی که یک یا دو بار در هفته با همسر خود س ک س داشتند نسبت به آنها که کمتر از این میزان داشتند یا اصلاً نداشتند، به طرز قابل توجهی بیشتر بوده است. داشتن حداقل یکبار در هفته می تواند توصیه ی بسیار خوبی برای شما باشد. اما نکته ی جالب این است که براساس این تحقیق پروفسور چارنتسکی کشف کرد که سیستم ایمنی آنهایی که سه بار یا بیشتر در هفته س ک س داشتند تفاوت چندانی با آنها که اصلاً س ک س نداشتند نمی کند. او اینطور استدلال می کند، "احتمالاً آنهایی که یکبار در هفته س ک س می کنند روابط بسیار سالمتر و مطمئن تری داشته و نیاز به اثبات چیزی ندارند." س ک س به طور مداوم همچنین با نزدیک تر کردن و بهبود بخشیدن به کیفیت رابطه میتواند در سلامت خانم ها تاثیر داشته باشد. وقتی زوجین از س ک س با یکدیگر احساس شادی و خوشنودی داشته باشند، میزان زیادی از مشاجرات و اختلافاتشان برطرف خواهد شد. محققان دانشگاه شِفیلد در انگلستان با 28 شرکت کننده که حداقل 20 سال از ازدواجشان گذشته بوده مصاحبه ای ترتیب دادند و دریافتند که باثبات و استوار بودن زندگی جنسی، یکی از مهمترین اصول هر ازدواج است. شارون هیچلیف محقق روانشناس از این دانشگاه عقیده دارد، "اکثریت شرکت کننده های ما احساس می کردند که س ک س یکی از بهترین راه ها برای ابراز علاقه در ازدواجشان بوده است." و وقتی مشکلاتی—مشکلات جسمی یا تغییر در برنامه ها—پیش می آمده، س ک س برای این زوج ها دشوارتر بوده است، اما آنها راهی پیدا کرده اند که خیی سریع و راحت با موقعیت بیایند و اجازه ندهند رواط جنسیشات آسیبی ببیند. چرا باید احساس نزدیکی کنیم؟ متخصصین اعتقاد دارند که س ک س فقط یکی از جنبه های برقراری ارتباط است و به اندازه ی جادوی واقعی رابطه، یعنی تعهد، قدرتمند نیست. حس باهم بودن، حتی در سختی ها، ویژگی است که برایان بیکر روانشناس دانشگاه تورنتو آن را پیوستگی مینامد. او در تحقیقات خود دریافته است که تعهد خیلی بیشتر از داشتن یک رابطه ی جنسی عالی، برای سلامتی و خوشبختی لازم است. در یکی از تحقیقات خود، او 229 نفر را که به شدت تحت فشارهای کاری بوده اند تحت بررسی قرار داده است. بااینکه این افراد در ابتدا فشارخون بالایی داشته اند، اما فشارخون آندسته که ازدواج های موفق داشته اند بعد از گذشت 12 ماه تا mm/Hg 2.5 کاهش پیدا کرده است. دکتر بیکر اعتقاد دارد که زوج ها برای شادتر و خوشبخت تر زیستن، باید سعی کنند اوقات بیشتری را کنار هم بگذرانند و تاحد ممکن کارهایشان را به اتفاق هم انجام دهند. منظور این نیست که س ک س تاثیری بر روابط این زوج ها ندارد؛ آن هم یکی از ابزارهای خوشبختی است. اما تحقیقات نشان داده است که حس پیوستگی در زوج هایی که کمتر س ک س داشته اند چندان کمتر از بقیه نبوده و این حس تعهد و همکاری بوده که باعث حفظ و بقای ازدواجشان شده است عشق، عشق و باز هم عشق احساس نزدیکی با همسرتان، واقعاً احساس جادویی به شما خواهد داد. اما وقتی همسرتان عادت داشته باشد که سر میز صبحانه مدام از شما انتقاد کند، چندان برایتان خوشایند نخواهد بود. اکثر خانم ها فکر می کنند که می توانند مردها را عوض کنند. اما این به آن معنا نیست که رابطه ها را نمی توان تغییر داد. زوج ها باید یاد بگیرند که شیرین تر دعوا کنند و انتقادهای دوستانه را جایگزین اظهار نظرهای خصمانه خود کنند. دکتر بیکر در این زمینه می گوید، :دعوا و مشاجرا به جای خود کاملاً طبیعی و سالم است—باعث می شود زوج ها درگیر رابطه ی خود باشند." اما بین مشاجره ی سالم و دعوا و مشاجره ای که سلامت و امنیت شما را برهم میزند تفاوت بسیار است. تحقیقاتی که در دانشگاه واشنگتن انجام گرفته نشان می دهد که زوج های خوشبخت، هنگام مشاجره و دعوا بسیار مثبت برخورد میکنند و حتی میان بحث و مشاجرات خود از لطیفه و طنز هم استفاده می کنند. اما آن نوع دعواهای خانه خراب کن که هر کس هر چیز دم دستش باشد میزند و میشکند، به هیچ عنوان سالم نیست. این مشاجرات ضربان قلب هر دو نفر را به شدت بالا برده و حتی قادر نخواهند بود که به یک راه حل منطقی برسند. محققان باور دارند که ارتباط گرم و صمیمی بین زن و مرد، نتایج بسیار فوق العاده ای ز نظر سلامتی به بار می آورد، حتی وقتی یکی از آنها سخت بیمار باشد. در مرکز سرطان فاکس چیس در فیلادلفیا، شارون مان پزشک متخصص، روی زوج هایی کار کرده که با تشخیص و درمان سرطان سینه دست و پنجه نرم می کنند. برخی از این زوج ها آموزش دیدند تا حس حمایتی بیشتر نسبت به همسر خود داشته باشند و بقیه به حال خود رها شدند. حال خانمهایی که همسرانشان برای این منظور آموش دیده بودند، باتوجه به سنجش میزان افسردگی و پریشانیشان، کم کم بهتر شدند. و با اینکه تحقیق دکتر مان فقط بر روی سرطان متمرکز بود، او اعتقاد دارد که زوج ها می توانند از هر مشکل و مانعی در زندگی خود به عنوان راهی برای صمیمیت بیشتر استفاده کنند. وقتی زن و مرد یاد بگیرند که اظهارنظرهای منفی خود را کمتر کنند و حرف ها و مشکلاتشان را باهم در میان بگذارند-- به جای اینکه وانمود کنند هیچ مشکلی ندارند – یک ازدواج بد به یک ازدواج خوب تبدیل شده و ازدواج های خوب هم روز به رو بهتر خواهند شد. محققان با آزمایشات و تحقیقات مختلف دریافته اند که چقدر استرس در ازدواج های بد تاثیر منفی دارد و چقدر ازدواج های خوب زن و مرد را از استرس های بیرونی محفوظ می دارد. زن و مرد باید ارزش با هم و کنار هم بودن را بدانند. بعد از شام کنار هم بنشینند، چای بنوشند و با هم درمورد اوقاتی که آن روز داشته اند صحبت کنند. و اگر می خواهند که سالم بمانند و سالمتر زندگی کنند، باید با هم باشند، کنار هم باشند، و همدیگر را دوست داشته باشند. □ نوشته شده در ساعت 12:49 توسط Bahar در یک اقدام دودره بازی کاملا حرفه ای سه شنبه عصر( بنا به اغفالی که از شب قبل از سوی مهندس روی من اعمال شد!!!!؟) بدون اینکه به کسی(شرکت!!!) چیزی بگم زدیم به جاده به سمت خونه پدری . حتی مامان هم نمیدونست . به لطف بارون این چند روز جاده فوق العاده خوشگل شده بود . یه حریر نرم و سبک سبز اطراف جاده رو پوشونده بود و لابلای اون سبزی بی نظیر گلهای صحرایی زرد و سفید و شقایقهای وحشی(که البته فقط اطراف شاهرود و دامغان رویت شدند این شقایقها) هوش از سر من عاشق جاده برده بود . . .
وقتی رسیدیم جلوی خونه من زنگ زدم مامان از پشت آیفون پرسید کیه؟منم صدامو عوض کردم و گفتم ببخشید خانوم میشه یه لحظه تشریف بیارید دم در ! مامان متعجب پرسید ببخشید شما؟با همون لحن جدی و از نظر خودم مسخره گفتم : شما تشریف بیارید متوجه میشید ! رو کردم به مهندس که داشت وسایلو از صندوق عقب میاورد بیرون و گفتم : مامانو گذاشتم سرکار اساسی!؟ پشت دیوار قایم شدم و تا مامان درو وا کرد( آروم واسه اینکه خیلی نترسه) گفتم هوب!!؟ مامان یه لحظه جا خورد و بعدمحکم بغلم کرد و گفت دختر تو هنوز بزرگ نشدی؟نمیگی من بترسم ؟! جالب اینجا بود که تا برگشتم دیدم مهندس داره با دوستش صحبت میکنه از خجالت مردم . مامان بهش گفت میبینی آقای مهندس ؟ این دختر چکار میکنه !؟ گفتم مامان جونم شما کوتاه بیا آبروم رفت ! خیلی دلم میخواست برم روستای کالپوش چون اردیبهشت اونجا بهشت میشه.دشتای وسیع و سرسبز و پر از شقایق که دور تا دورشون درختای بلند سپیدار و زبان گنجشکه . بی نظیره , فوق العاده باشکوهه و همینطور مزرعه های پر از آفتابگردون که سرشونو با غرور به سمت خورشید گرفتن. گاهی شبکه دو تصاویری از اون منطقه رو پخش میکنه . اما خوب اصلا نشد یعنی علیرغم اینکه از آقای دکتر قول گرفتم منو ببره اما نشد و از این بابت الان کلی حسرت میخورم . سفر غیر منتظره خوبی بود . الان با کلی انرژی و اشتیاق برگشتم . . . □ نوشته شده در ساعت 12:04 توسط Bahar داشتم کتابخونه مهندس و نگاه میکردم که کتاب تازه چی گرفته . یهو قلبم آنچنان تیری کشید و دستام یخ کرد که برای یه لحظه به سال 81 پرتاب شدم . کتابی که گمش کرده بودم و اونقدر دنبالش گشتم تو کتابخونه مهندس بود . یادداشت صفحه اولش : به یاد امیدی دور از دسترس مهر 81 ! نفسم بند اومد . کتاب شورشیان آرمانخواه رو فقط به خاطر تو خریده بودم کلی ازش تعریف کرده بودی و من به خاطر اینکه در مقابل تو کم نیارم رفتم اونو خریدم و خوردم !!!!؟ به معنای واقعی کلمه خوردمش ! جالب تر از همه اسم نویسنده کتاب بود : مازیار بهروز و من به تو گفتم جالبه که پسرعموهات کتابو نوشتن مازیار و بهروز!. . . کتاب خانه دایی یوسف رو هم به خاطر تو خوندم و چقدر حالمو بد کرد اون فضای وحشتناک روسیه اون سالها . . . یادداشت کتاب بدجوری حالمو دگرگون کرد بازهم پر شدم از همه اون حسهای متضاد و رنگارنگ . تو همیشه عادت داری به غافلگیر کردن من . . . تو ! همه درد گذشته من از توست !!!
فکر کردم که اون درد مبهم ته قلبم قایم شده و شاید هم دیگه نیست اما دیشب به یادم آوردی که تو هستی همیشه همه جا . من خودمو گول میزنم که رفتی .تو هستی هنوز هم هستی و من بی توان . دیگه تاب مبارزه کردن ندارم . باش اما آروم و بی صدا . بذار من راحت زندگیمو کنم . بذار دوباره عاشق بشم !!!؟ □ نوشته شده در ساعت 09:05 توسط Bahar
|
Photo by: Tyler E Nixon July 2004 August 2004 September 2004 October 2004 November 2004 December 2004 January 2005 February 2005 March 2005 April 2005 May 2005 June 2005 July 2005 August 2005 September 2005 October 2005 November 2005 December 2005 January 2006 February 2006 March 2006 April 2006 May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 May 2007 June 2007 July 2007 August 2007 September 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 |
| Powered by Blogger | :: | Counter with Webstats4U | Commenting by HaloScan |