![]() |
|
در قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟ عشق من در آینه ایست که تو هر روز به آن می نگری
□ نوشته شده در ساعت 00:31 توسط Bahar كار جديد محيط جديد هيجان و استرس داره اما خوبه.خوشحالم از اين تغيير و پر از ترس.كار جديد خيلي سخته اما بر ميام ازش.مطمئنم.
جالب ترين قسمتش ديدار يه خانم مهندسي بود كه شش سال پيش اومده بود شركت ما واسه بررسي يه نرم افزار كه ما خريده بوديم و اونا هم ميخواستن بخرن.وقتي بهش آشنايي دادم بهم گفت عجب حافظه اي داري شما ؟؟؟؟ من خيلي آدم خوشبختيم كه دوروبرم آدماي دوست داشتني و نازنين فراوون هستن.امروز وقتي آقاي ر و خانم الف اومدن ديدنم و احوالپرسي كلي بهم اعتماد به نفس دادن و نذاشتن من احساس غريبي كنم به خصوص كه من بعد 8سال كار اولين باره كه كارمو عوض ميكنمو تغيير شرايط خيلي سخت بود برام.اين دوتا آدم دوست داشتني خيلي از اوقات كمكم كردنو از اينكه اونا تو مسير زندگي من وارد شدن واقعا خوشحالم. □ نوشته شده در ساعت 20:51 توسط Bahar سازمان میراث فرهنگی داره تلاش میکنه تا بازیهای محلی رو احیا کنه . روزهای 27-28 اردیبهشت هم جشنواره مسابقه کشتی محلی تو یکی از روستاهای قشنگ شاهرود به اسم کالپوش برگزار شده بود . این روستای زیبا به خاطر دشتهای سرشار از شقایقش مشهوره .
روز جمعه به همراه دختر خاله ها راهی اونجا شدیم البته با تور . دشتهایی وسیع و تپه هایی سرسبز و بی نهایت شقایقی که دشتها رو پوشونده , منظره ای بی نظیر رو ایجاد کرده بود . تا جایی که چشم کار میکرد سرخی دلپذیر گلهای شقایق لذتی وصف ناشدنی رو نصیبت میکرد . اونجا همش شعر سهراب رو زمزمه میکردم که : دشتهایی چه وسیع کوههایی چه فراخ در گلستانه چه بوی علفی می آید . میخواندم و قلبم از اونهمه زیبایی لبریز شوق و شور میشد . البته نا گفته نماند که در یک لحظه که داشتم شاعرانه این شعرو میخواندم و از کنار گله اسبها و گوسفندها رد میشدم آنچنان بویی پیچید که ناخودآگاه گفتم : در گلستانه چه بوی پِهِنی می آید و همراهان کلی به ما خندیدند و ما یه عالمه سرخ شدیم از این در و گهری که درکردیم از خودمان ! صرف نهار تو جنگل زیر سایه درختان تناور گردوی جنگلی , غذای نطلبیده باقلاپلو از یک سو و جگر از سوی دیگر و کنسرت موسیقی تو اون سکوت جادویی جنگل و رقص قر قری آقای قرمز و خنده های بی پایانی که منجر به اسپاسم شدید شکم شد , آشنایی با کلی آدم نایس (به قول مانا جان و قابل توجه رکسانا) , به خصوص یه آقای فوق العاده محترم با موهای جوگندمی شیک (قابل توجه جودی جان), یه عالمه تاب بازی و جفتک پرانی کودک درون(قابل توجه مریم) و آسمانی آبی پر از ابرای سفید بازیگوش و دشتایی سرخ و تپه هایی سبز و غروبی رنگارنگ . . . یک روز فوق العاده رو برام ساختن . . . جای همه خالی بود . راستی ما با توری رفتیم که قبلا به رکسانا اینا معرفی کرده بودم و اونا باهاشون رفته بودن جنگل ابر و روستای طرود که واسه خاطر اینکه آبرو نره لینک نمیدم . □ نوشته شده در ساعت 11:50 توسط Bahar مدیر عامل محترم این روزهای آخر از قامت رئیس جدی و سختگیر به در آمده و شده همان دایی عزیز تر از جان_دوست داشتنی_بی نظیر .
دیشب به ذهنم رسید که این مدیر عامل جان را روز آخر نهار دعوت کنم نایب(قابل توجه مانا و مریم که روز تولدم بردمشان آنجا!نمیخواهید قبل دور شدن از این منطقه یک بار دیگر بریم آنجا و از آن بورانیهای پر از سیرش بخوریم؟؟؟البته که از دوستان عزیز دیگر هم دعوت میشود.هل من ناصر ینصرنی؟؟؟).دوست دارم به روزهای خوش باهم بودن و خوش بودن و بحثهای بی پایان کردن برگردیم. □ نوشته شده در ساعت 08:50 توسط Bahar وقتی لحظات طولانی و کشدار و سختی رو تحمل میکنی برای تاب آوردن عدم حضور کسی که با همه وجود حضورش را میخواهی , وقتی زمان میگذره و مرهمی میشه بر اون ثانیه های کشدار تاریک , وقتی با این خیال مدتها خودت را گول میزنی که جای خالی او اصلا به چشم نمی آید . اصلا چه بهتر که او نیست و قلبت درد میگیرد از این بی وفایی کلامت و تو باز هم به روی خودت نمی آوری ! وقتی با عدم حضورش کنار آمدی و دیگر آنقدرها دردت نمی آید , سخت است تحمل حضورش , شاید حتی کمی عذاب آور .
. نمی توانم حضورش را تحمل کنم □ نوشته شده در ساعت 08:50 توسط Bahar هیچوقت فکر نمیکردم دیدنت باعث نگرانی و ناراحتیم بشه . اگه تو این 5سال ندیدمت و از روبرو شدن باهات طفره رفتم (که دیدم تورو دورادور زمانیکه ندیدی منو)فقط به خاطر این بود که نخواستم دوباره همه چیز تکرار بشه . نخواستم بلرزم یا بشکنم .
نمیدونم اما این تقدیر چی میخواد پیش بیاره برام که منو تو رو بعد 5سال اینطور رودرروی هم قرار داره میده. ظاهرا امروز قرارداد بستی و من ناگزیرم از روبرو شدن با تو .تمام جراتم رو جمع کردم که نترسم که مرور نکنم گذشته رو و با تو تازه آشنا بشم.یک همکار جدید نه یک عشق قدیمی؟ □ نوشته شده در ساعت 16:14 توسط Bahar عکس صفحه اول روزنامه اعتماد ملی واقعا دیدنی است و پر از شیطنت
عکس عبدالله جاسبی رئیس دانشگاه آزاد با لبخندی پر از غرور که با دودستش دو طرف میز را با اعتماد به نفس و محکم گرفته و با این تیتر که اتهام زنندگان را پای میز محاکمه می کشانیم! و این صحبت فوق العاده جالب که ن به صندلي نچسبيدم و اين صندلي است که به من چسبيده! آفرین داره عکاس اون شکار لحظه □ نوشته شده در ساعت 08:09 توسط Bahar دیروز برای انجام کاری رفته بودم انقلاب.ظاهرا شهرداری پیاده روهای این خیابون رو هم مثل خیابون ولیعصر میخواد ترمیم یا بهتره بگم سنگفرش کنه و در حال حاضر کل پیاده رو ها رو کنده و پر از خاک و سنگ و خلاصه بگم وحشتناکه وضعیتش . اما چیزی که نظرمو جلب کرد تابلوهایی بود که به فاصله نصب بود به این مضمون که : شهروند گرامی از اینکه مشگلات ساخت پیاده رو رو تحمل میکنید متشکریم .
به نظرم مضمون محترمانه این تابلو و اینکه شهرداری به این وسیله اعلام میکنه که میدونه مردم تو چه مشگل و سختی گیر افتادن و واسشون ارزش قائل شده و اظهار همدردی و همراهی کرده خیلی ارزشمنده. این احترام حتی من_شهروند رو هم آروم میکنه و کمک میکنه تا این شرایط سخت موقتی رو راحتتر تحمل کنم. یا حتی این اتوبوسهای تندرو که دیروز سوارشو شدم کسی متصدی گرفتن بلیت نبود و مسافرا بلیتاشون تو یه جای مخصوص جلوی ورودی که تعبیه شده بود مینداختن . این اعتماد و احترام به شهروندان به نظرم قابل تحسین اومد. □ نوشته شده در ساعت 12:24 توسط Bahar زان میترسم که از دل آزردن تو
دل خون شود و تو در میانش باشی پ.ن:بارونی نرم و لطیف , هوایی بهشتی , منظره ای بی نظیر از پس پنجره , نوای آسمانی اذان موذن زاده از گلدسته های دور مصلی , آرامشی لذتبخش , دعاهایی خالصانه از برای خیلیها . . . دوست داشتم این حال غریب را □ نوشته شده در ساعت 11:57 توسط Bahar
|
Photo by: Tyler E Nixon July 2004 August 2004 September 2004 October 2004 November 2004 December 2004 January 2005 February 2005 March 2005 April 2005 May 2005 June 2005 July 2005 August 2005 September 2005 October 2005 November 2005 December 2005 January 2006 February 2006 March 2006 April 2006 May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 May 2007 June 2007 July 2007 August 2007 September 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 |
| Powered by Blogger | :: | Counter with Webstats4U | Commenting by HaloScan |